تبليغاتX
fearful night


fearful night

دیدی ای دل که غم یار دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آنگه پر نقش زد این دایره ی مینائی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:24 توسط طناز | |

پای من جوونیتو هدر نکن دلبر ناز
باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز
توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

منه بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار
من یه پاییزم ولی تو چی گل بهار
دل به کی بستی عزیزم به منه بی کس و کار

قدردنیا رو بدون لحظه هاشو حروم نکن
برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن
منو باز با اشکای قشنگت روبه رو نکن

آخه من خودم تهه راهو دیدم سیاهیه
آخره این همه عشق و عاشقی تباهیه
انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه
 
انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:54 توسط طناز | |

چه کسی می گوید

که گرانی اینجاست؟

دوه ی ارزانی است

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

عشق ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان................

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان..................

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:41 توسط طناز | |

هنگام مي و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاري تهي از زاغ و زغن شد
از ابر كرم خطه ري رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ


از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ


خوابند وكيلان و خرابند وزيران
بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يك خانه ويران
يارب بستان داد فقيران ز اميران
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ


از اشك همه روي زمين زير و زبر كن
مشتي گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر بكن
اندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ


از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ


عارف ز ازل تكيه بر ايام ندادست
جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يك نام ندادست
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:39 توسط طناز | |

باتو شعرام همگی رنگ بهاره

باتو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره

کاش ببخشی تو خاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینی

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:43 توسط طناز | |

گنجشکک اشی مشی لب بوم ما مشین

بارون میاد خیس می شی بف میاد گوله می شی

میوفتی تو حوض نقاشی

خیس می شی گوله می شی میوفتی تو حوض نقاشی

کی مگیره؟فراش باشی کی میکشه قصاب باشی

کی میپزه آشپز باشی کی میخوره حکیم باشی

گنجشکک اشی مشی لب بوم ما مشین

بارون میاد خیس می شی بف میاد گوله می شی

میوفتی تو حوض نقاشی

ویرایش: سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟ امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:49 توسط طناز | |

حالا ساحل چشم براته دنبال یه رد پاته

وسعت آبیه دریا آخر خاطره هاته
 
تن تو به روی دستام دست من روی چشامه
 
نمی خوام مرگو ببینم رفتنت روز عزامه
 
خوابیدی رو بال موجا گم شدی تو دل دریا
 
کاش میشدم بودم کنارت اما رفتی تک و تنها
 
گلی گم کرده ام می جویم او را
 
به هر گل می رسم می بویم او را
 
 
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 17:51 توسط طناز | |

خدايا همواره تو را سپاس مي‌گزارم كه هر چه در راه تو و در راه پيام تو پيش‌تر مي‌روم ، بيش‌تر رنج مي‌برم . آن‌ها كه بايد مرا بنوازند ، مي‌زنند ؛ آن‌ها كه بايد هم‌گامم باشند ، سد راهم مي‌شوند ؛ آن‌ها كه بايد حق‌شناسي كنند ، حق‌كشي مي‌كنند ؛ آن‌ها كه بايد دستم را بفشارند ، سيلي مي‌زنند ؛ آن‌ها كه بايد در برابر دشمن دفاع كنند ، پيش از دشمن حمله مي‌كنند ،آن‌ها كه بايد در برابر سم‌پاشي‌هاي بيگانه ستايش يا تقويتم كنند ،تضعيف و نااميد و متهمم مي‌كنند ، تا در راه تو از تنها پايگاهي كه چشم ياري و پاداش دارم ، نوميد شوم ، چشم ببندم و رانده شوم و........
خدايا من مي‌خواهم تنها اميدم تو شوي و چشم انتظارم تنها به روي تو بازماند و تنها از تو ياري طلبم و تنها از تو پاداش گيرم و در حسابي كه با تو دارم ، شريكي وجود نداشته باشد.
استاد شهيد دكتر علي شريعتي رحمه الله علیه

مثل هر آدم ضعیفی که در سختی ها بیش تر به یاد خدا می افتد و در بی کسی بیش تر می فهمد که خدا، تنها کس هر کسی است، خدا را به روشنی و صراحت صبحی که دارد در برابر چشم های منتظرم طلوع می کند، حس می کنم، می بینم، دست های لطیف و حمایت گرش را بر روی شانه هایم لمس می کنم و از این همه لطف و مهر که به این بنده حقیر و بی ارج ارزانی داشته است، غرق هیجان و خجلتم.
خدایا! چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد، از همه رنجهایم با غم و اندوه به تو پناه بردم و حال با تمام وجود به تو پناه می برم مرا از رنج چه غم که تو را دارم. مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم.
مهربانم! لحظاتی بود که خنده و گریه را به هم پیوستم… خندان گریستم! لحظاتی که تنهایی بر وجودم چنگ انداخته بود و رنج توان از قدمهایم می گرفت، زمین خوردم، با یادت برخاستم و ادامه دادم! لحظاتی که هیچ پناهی را نمی یافتم و هیچ همراهی نبود، خدایا به تو پناه بردم! لحظاتی که دلم را مملو مهرت و ذهنم را سرشار یادت کردم و آن زمان آرامش یافتم…
استاد شهيد دكتر علي شريعتي رحمه الله علیه

خدایا: 
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت 

استاد شهيد دكتر علي شريعتي رحمه الله علیه

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:22 توسط طناز | |

من زن ایرانی اهل خود ویرانی

آینه ی دق کرده بس که هق هق کرده

مثل یک کوه یخ میچکم در مطبخ

از سپاه تسلیم روز و شب بی تقویم
 
آی مَردم٬ مُردم باز هم سر خوردم

مُردم از مَرد بد نامردم
 
 من به خود نه ٬ که به زن بد کردم

من پر از تنهایی وحشت از زیبایی

در نمد پیچیده بی هوا پوسیده

بره ی قربانی ابرک بارانی
 
آی مَردم٬ مُردم باز هم سر خوردم

مُردم از مَرد بد نامردم
 
من به خود نه ٬ که به زن بد کردم

بر تن یاس سپید سفره جای قلاب کمر می سوزد

لب فریاد مرا می دوزد سیره سیرم٬ سیر از مشت و لگد

برده داران حقیر مرگ بو بر سر بازار عاشق می کُشند

خواب مخمل را بر هم می زنند این کنیزکان خواهر منند

آی مَردم٬ مُردم باز هم سر خوردم

مُردم از مَرد بد نامردم
من به خود نه ٬ که به زن بد کردم
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:46 توسط طناز | |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 8:55 توسط طناز | |


Design By : Night Skin